هنر... تــــــئاتــر
تئاتر ایران و حومه... 
قالب وبلاگ

 

اجرای دومتر در دو متر جنگ

در شاهین شهر (تالار شیخ بهایی)

از ۲۴ تا ۲۹ مهر ماه

ساعت ۱۸

نویسنده: حمید رضا آذرنگ

کارگردان: سروش درویشی

بازیگران:میثم صابریان-سعید ولیان-بابک شانه سازان-پیمان ایگانی

دستیار کارگردان : ایمان مومنی

منشی صحنه: سارا مجیدی

آهنگساز: علی هویدا فر

نوازنده: مهدی صحرایی

مدیر صحنه:میلاد فرهادی نژاد

نور: مجید درخشنده فر

و ...

منتظر همتون هستم

[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 10:17 ] [ سـروش درویشـی ] [ ]

بیا برای عمو اکبر دعا کنیم

برای خودش.برای خودمان

برای همه لبخند هایی که با بازی هایش داشتیم.

برای اشک چشمانش در فیلم (مادر)

برای هنرش . اخلاقش ۰ مهرربانیش

بیا برای عمو اکبر دعا کنیم...

اکبر عبدی

عکسهای اکبر عبدی

برخی از بازی های درخشانش در فیلم های

مردی که موش شد (1364)

اجاره نشینها(داریوش مهرجویی، 1365)

ماموریت (حسن زندباف، 1365)

گراند سینما (حسن هدایت، 1367)

ای ایران (ناصر تقوایی، 1368)

دزد عروسکها (محمدرضا هنرمند، 1368)

ریحانه (علیرضا رئیسیان، 1368)

مادر (علی حاتمی، 1368)

در آروزی ازدواج (اصغر هاشمی، 1369)

مدرسه پیرمردها (علی سجادی حسینی، 1370)

دلشدگان (علی حاتمی، 1370)

ناصرالدین شاه اکتور سینما (محسن مخملباف، 1370)

امام علی (ع) (مجموعه، داود میرباقری، 1370)

هنرپیشه (محسن مخملباف، 1371)

آرزوی بزرگ (خسرو شجاعی، 1373)

آدم برفی (داود میرباقری 1373)

پاکباخته (غلامحسین لطفی، 1374)

مرد آفتابی (همایون اسعدیان، 1374)

شب روباه (همایون اسعدیان، 1375)

عشق گمشده (سعید اسدی، 76/1375)

افسانه پوپک طلایی (خسرو شجاعی، 1376)

جنگجوی پیروز (مجتبی راعی، 1377)

راه سوم (مجموعه، قاسم جعفری، 1377)

تارزن و تارزان (علی عبدالعلی زاده، 1379)

دارا و ندار (فریدون حسن پور، 1379)

نان و عشق و موتور 1000 (ابوالحسن داودی، 1379)

زیر آسمان شهر (سری سوم، مهران غفوریان، 1381)

کفشهای جیرجیرک دار (شاپور قریب، 1381)

اخراجی ها و ...

[ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 11:1 ] [ سـروش درویشـی ] [ ]
برتولت برشت یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان و تئوریسین های آلمان است که تاثیر بسزایی در تئاتر قرن بیستم دارد.
شهرت این نمایشنامه نویس پس از سالهای 1927 آغاز شد؛ زمانی که بحران های اقتصادی جهانی آغاز شده بود و درگیری های سیاسی و جنبش های کارگری در تمامی دنیا به ویژه آلمان، رو به رشد نهاده بود. در این زمان بود که برشت به جنبش زحمتکشان انقلابی پیوست و به زندگی و خانواده ی اشرافی خویش پشت کرد و شروع به نگارش نمایشنامه هایی نمود که از اندیشه و هدف خاص او بر می آمدند.
در این زمان است که او تجربه ی نگارش نمایشنامه هایی مثل " بعل" را کنار می گذارد و با ایدئولوژی مارکسیسم آشنا می شود. در نتیجه ی این گرایش عمیق، او سعی می کند برای استفاده ی مفید از تئاتر، به این هنر جنبه ی آموزشی بدهد، بنابراین به دنبال ایجاد تکنیکی برای خلق آثار دراماتیک با هدف آموزش، ناتورالیسم حاکم بر صحنه ی آن روزگار را که با سیستم بازیگری استانیسلاوسکی شکل گرفته بود، رد می کند.
از نظر برشت ناتورالیسم فقط تصویر محدودی از روابط انسان و عوامل خاصی از محیط را بررسی می کند در حالیکه تئاتر بایستی انسان را در چشم اندازی وسیعتر که همان کل جامعه است نشان دهد. به این معنا که اگر تا پیش از این در آثار دراماتیک یک فرد در رابطه ی خاص و محدوده ی خاصی از جامعه مورد بررسی قرار می گرفت و در تحلیل شرایط و موقعیت او مناسبات محدودی در نظر گرفته می شد، حالا فرد می باید در ارتباط با سیستم اجتماعی و شرایط حاکم بر کل جامعه قرار گیرد تا از این طریق تاثیر شرایط اجتماعی نظیر اختلاف طبقاتی، شرایط اقتصادی، و تضادهای ناشی از این عوامل بر زندگی فرد، نشان داده شود.
بنابراین او در نگارش نمایشنامه هایی مانند: "آدم آدم است"، " ننه دلاور"، "انسان خوب سیچوان" و غیره، مانند یک جامعه شناس جدی عمل کرده و سعی می کند با تصویر آنچه مربوط به زندگی فرد در جامعه می شود، تحلیلی کلی از موقعیت انسان ارائه دهد.
او معتقد بود که به جای حس کردن، تماشاگر را باید به تفکر واداشت. تئاتر باید به عنوان یک تجربه و یک برخورد مورد استفاده قرار گیرد تا تماشاگر بخشی از آن شود و از انفعال به درآید و به یک منتقد بدل گردد.
به دنبال این نظریه و اعتقاد بود که برشت شیوه ی تئاتر "اپیک" یا حماسی را باب می کند تا بتواند از این طریق آنچه را که بر انسان قرن بیستم می رود، روایت کند و به بیان پیچیدگی ها و تناقض های موجود در جامعه بپردازد.
برشت معتقد بود که غلبه ی کلمه در تئاتر می بایست تضعیف شود و از زبان باید به عنوان وسیله ای برای تحرک بخشیدن به ذهن تماشاگر استفاده کرد. در این راه او از زبانی ساده و غیر قراردادی، با رعایت ایجاز و اختصار و حفظ ریتم و وزن استفاده کرد و به این ترتیب روشی کاملاً متفاوت را در پرداخت آثار نمایشی اش ارائه داد.
او که از بنیانگذاران تئاتر "اپیک" محسوب می شود، با این روش سعی کرد از به کارگیری همه ی عناصری که در نمایشنامه های ارسطویی و خوش ساخت وجود داشت خودداری کند. تئاتری که بر احساس تاثیر می گذاشت، نمی توانست جنبه ی آموزشی مثبت داشته باشد، در نتیجه از طرف برشت و پیروانش که تئاتر را وسیله ی آموزش قرار داده بودند و به تفکر واداشتن مخاطب را اصل می دانستند، رد شد. آنها از هر عاملی که مخاطب را دچار احساسات و عواطف رقیق نسبت به شخصیت ها می کرد، پرهیز می نمودند.
برشت بر اساس این اصل کارهای خود را طراحی می کرد که از طریق لمس احساسات باید تماشاگر را به تفکر و تعقل درباره ی آنچه در روی صحنه رخ می دهد واداشت تا مخاطب را از شناخت حسی به شناخت منطقی رساند.
بنابراین اگر در تئاتر دراماتیک ما مجموعه ای از حوادث داشتیم که براساس آن نمایش به جلو می رفت و تماشاگر را از نظر عاطفی دچار خود می کرد، حالا در تئاتر حماسی، تنها روایتی داریم از اتفاقی که پیش از این رخ داده و حالا صرفاً دارد بازگو می شود. دیگر تماشاگر درگیر موقعیت صحنه نمی شود، بلکه به مشاهده ی همراه ابراز عقیده وادار می گردد وقدرت عمل او برانگیخته می شود.
حالا دیگر انسانی موضوع مورد تحقیق است که در ارتباط با محیطش قرار گرفته. انسانی که تغییر پذیر است و در شرایط و موقعیت داده شده تعریف می شود.
اما باید گفت که اگرچه جنبه ی آموزشی آثار برشت بسیار قوی هستند اما در عین حال از شیوه های نمایشی زیباشناسانه، چه در فرم و چه در محتوا نیز برخوردارند، و هرچند براساس ضوابط جامعه شناختی، مطابق با ایدئولوژی مارکسیستی نوشته می شدند اما تفاوت بسیاری با نمایشنامه های صرفاً تهییجی و تبلیغی داشتند.
بنابراین اگر برشت تکنیکی را به نام فاصله گذاری ایجاد کرد، به منظور ایجاد فاصله بین بازیگر و تماشاگر بود تا او را به تفکر وادارد. به این ترتیب او در پرداخت اثرش تا جایی پیش می رفت که احساسات تماشاگر را برمی انگیخت اما قبل از آنکه او به احساسات عمیق برسد، با بکارگرفتن ترفندی، نظیر یک راوی، اسلاید یا متوقف کردن نمایش و تغییر لباس بازیگران در مقابل تماشاگر، این مفهوم را انتقال می داد که آنچه دیدید، تنها یک نمایش بود و از غلتیدن تماشاگر به ژرفای احساسات و عواطف جلوگیری می کرد و او را به تفکر و اندیشه درباره ی موقعیت به نمایش درآمده وادار می نمود.


"غذایم را بین کشتارها می خوردم
و هنگام خواب کنار قاتلان دراز می کشیدم
بی رقتی از عشق پرستاری می کردم
و بی صبرانه طبیعت را می پاییدم.
فرصت من در این جهان خاکی
اینگونه به سر شد."
" برتولت برشت"

مهمترین آثار او عبارتند از:
• بعل
• آوای طبل در شب
• آدم آدم است
• اپرای سه پولی
• صعود و سقوط شهر ماهاگونی
• استثناء و قاعده
• آنکه گفت آری، آنکه گفت نه
• ترس و نکبت رایش سوم
• کله گردها و کله تیزها
• ننه دلاور و فرزندانش
• زندگی گالیله
• دایره گچی قفقازی
• ارباب پونتیلا و خادمش ماتی
• تفنگ های ننه کاررار
• انسان خوب سیچوان
• و غیره....
 
 

بیگانه‌سازی
بیگانه‌سازی (verfremdungseffekt)، یک سیستم است. سیستمی که کاربرد و هدف خاصی دارد. هدف بیگانه‌سازی، اینست: نشان دادن مسائل، به‌گونه‌ای دیگر، برای شناخت بیشتر و بهتر!
توضیح می‌دهم! ما، با دیدن مدام، نسبت به یک پدیده، آنقدر به آن نزدیک می‌شویم، تا جایی که به مرور زمان، فکر می‌کنیم، آن پدیده را می‌شناسیم. آن پدیده را، حفظیم. آن پدیده را، از بریم. با آن، اخت شده‌ایم. ما به‌خاطر دیدن مدام آن پدیده، شناختی، از آن داریم. شناختی که خودمان، فکر می‌کنیم، شناخت درست و کاملی‌ست. حال آنکه اصلا، بدین‌گونه نیست. شناخت ما، کم است. و این شناخت، وقتی که مدت‌ها، از آن بگذرد، کمرنگ‌تر می‌شود.
مثالی می‌زنم: شما، سال‌ها، مسیر خانه تا مدرسه‌تان را، از یک سمت خیابان (مثلا سمت راست خیابان، که سمت راست خودتان هم می‌باشد) می‌گذرید. و در برگشت (از مدرسه تا خانه) را نیز، در همان مسیر (از همان سمت راست خیابان که حالا، در برگشت شده، سمت چپ خودتان) برمی‌گردید. شما به‌خاطر حرکت مدام،‌ در آن خیابان، فکر می‌کنید که آن خیابان را می‌شناسید. تکه ـ تکه‌اش را از حفظید. حال آنکه کافی‌ست، تنها یک‌بار، این حرکت شما در خیابان، تغییر کند. یعنی، در حال رفتن (از خانه به سمت مدرسه) از سمت چپ خیابان بروید. شما، ناگهان، در روبروی خود، ‌برای اولین بار، سمت راست خیابان را می‌بینید. خانه‌ها، مغازه‌ها، تابلوها، بالکن‌ها و... را می‌بینید! چیزهایی که در تمام این سال‌ها، به آنها، توجه نکرده بودید! چرا که اصلا، آنها را ندیده بودید! اما مدام، از کنارشان گذشته بودید! بی‌آنکه به آنها، دقیق شوید!
بیگانه‌سازی، یعنی همین. تغییر دادن در نگاه ما، برای شناختی درست، نسبت به یک پدیده! بیگانه‌سازی، کارش، آشنازدائی‌ست. بیگانه‌سازی، ما را نسبت به شناخت‌مان، بیگانه می‌کند. آن را از ما دور می‌کند. آشنازدایی می‌کند. تا ما، دید بهتر و شناخت درست‌تری، ‌نسبت به اطراف خود، داشته باشیم.
بهتر است، برای درک بهتر این ماجرا، به تکه‌ی پایانی نمایش‌نامه‌ی ((استثنا و قاعده))ی برشت رجوع کنیم. در انتهای نمایش‌نامه‌ی فوق، بازیگران، سرودی را همسرایی می‌کنند:
((امور آشنا را، که همیشه روی می‌دهند، دیده‌اید.

                                                                                                    به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 16:0 ] [ سـروش درویشـی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خندان و گریان
سیاه و سپید
زشت و زیبا
بالا و پایین
این یعنی ظندگی و حمش قشنگح...
خوش اومدی
راستی
این وبلاگ انعکاس دهنده فعالیت های گروه تئاتر ققنوس و باربد می باشد...
لینک های مفید
لینک های مفید
امکانات وب